خرید بک لینک


این روزها احساس کودکی نو پا را دارم که تازه، قدم برداشتن و تجربه کردنِ زندگی را یاد گرفته است.

این روزها به مفاهیم کهنه ی ذهنم دوباره فکر می کنم. آن ها را زیر لب تکرار می کنم و دنبال مصادیق تازه ای می گردم.

این روزها سعی می کنم پرخوری های فکری* ام را جبران کنم. این حجمِ غذاهای انباشته شده در ذهنم را نشخوار کنم و رنجِ این سوءهاضمه ی دردناک را تخفیف ببخشم.

این روزها کمتر فکر و خیال می کنم و می گذارم ذهنم بیشتر آزاد و خالی بماند.

این روزها تازه دارم می فهمم که دسته بندی کردن پدیده ها و آدم ها کار ساده ای نیست. شناخت کار ساده ای نیست. پیچیدگی انسان را تازه دارم لمس می کنم و پیچیدگی روح خودم را. این روزها دارم خودم را بیشتر می شناسم. این روزها لدت می برم از شکستن بعضی چهارچوب های سف و سخت فکری ام.

فلانی مذهبی است، فلانی روشنفکر است، فلانی فاشیست است و و و . نه! این جمله ها را نمی توان به همین راحتی استعمال کرد! مذهبی یعنی چه؟ روشنفکر دقیقا کیست؟ آدمی را که تا دیروز لاقید و بی مذهب می دانستم، امروز رگه هایی از متشرع بودن را در او می بینم. رگه هایی آنچنان عمیق که لامذهبی اش را زیر سوال می برد.

شاید او فقط خیال کرده که لامذهب است! شاید من فقط خیال کرده ام که فلان طورم یا دوست دارم فلان طور باشم! هنجارهای جمعی این قدرت را دارند که در من، توهمِ خواستن چیزی را ایجاد کنند. من باید این توهم ها را بشناسم. وقتی به درون خودم رجوع می کنم می بینم خیلی از صفاتی که فکر می کردم جزء جدایی ناپذیر وجود من هستند، زاده ی توهم من اند. خیلی از اهداف به ذهنِ من تحمیل شده اند. در درک خیلی مسائل دچار بدفهمی و شعارزدگی شده ام. خیلی چیزها را بی آنکه عمیقا باور کرده باشم، بارها تکرار کرده ام.

من که هستم؟

بزرگی می گفت اینکه می گویند خود شناسی مقدمه ی خداشناسی است، از آن روست که خداشناسی تقریبا جز محالات است پس خودشناسی نیز هم(امیدوارم در نقل صحبت شان اشتباه نکرده باشم).

دارم سعی می کنم کمتر نتیجه گرا باشم و به مسیری که در آن قرار گرفته ام بیشتر بیندیشم. و به تلاش هایم بیشتر از نتیجه ای که قرار است عاید شود، احترام بگذارم. دارم سعی می کنم به قدرتِ قدم های کوچک ایمان بیاورم. شاید رسالتم این باشد که تا آخر عمر همین یک بندِ آخر را تمرین کنم. شاید رسالت من و ما، یا لااقل مهم ترین رسالت، تغییر و بهبودِ خود باشد.


*

ما پیش از آنکه تشنه شده باشیم، نوشیده ایم

و پیش از آنکه به اشتها آمده باشیم و با سوال ها گلاویز شده باشیم، خود را تلنبار کرده ایم

و پیش از آنکه به معناها دست یافته باشیم، به کلمه ها رسیده ایم

و این است که باد کرده ایم و با آنکه زیاد داریم، مریض و بی رمق هستیم و به امتلاء ذهنی و پرخوری فکری دچار شده ایم.( رشد، علی صفایی حائری)

برچسب: نویسنده: رادین رحمانی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 23:43

صفحه بندی