گاهی اوقات هم اینطور می شود دیگر! هر چه اطرافیانت اصرار می کنند که تو خیلی چیزها داری، خیلی استعدادها و نعمتها که قدرش را نمی دانی؛ تو هیچ چیز نمی بینی. جز یک خاکستری بی انتها. انگار دستی برآمده و بر تمام زندگی، یا شاید بر چشمهایت خاکستر بی تفاوتی پاشیده است. احساس می کنی رکود و سکون دارد خفه ات می کند و در عین حال هیچ کاری از دستت برنمی آید.
*مولوی
برچسب: با هستی و نیستیم بیگانگی است,
نویسنده: رادین رحمانی